ابن المقفع ( مترجم : منشي )
315
كليله و دمنه ( فارسي )
شير فرمود كه : قصد نزديكان ما اين محلّ ندارد چون رضاى ما ترا حاصل آمد ؛ خود را به وهم بيمار مكن كه حسن راى ما ردّ كيد و بدسگالي دشمنان را تمام است [ 1 ] ، بيك تعريك [ 2 ] راه مكايد ايشان را بسته گردانيم و ترا بينهايت همّت و غايت أمنيّت [ 3 ] برسانيم . شگال گفت : اگر غرض ملك از اين تربيت و تقويت احساني است كه در باب من ميفرمايد بعاطفت و رحمت و انصاف و معدلت آن لايقتر كه بگذارد تا در اين صحرا ايمن و بي غم ميگردم ، و از نعيم دنيا به آب و گياه قانع شوم ، و از معادات و محاسدت جملگي اهل عالم فارغ . و مقرّر است كه عمر اندك در امن و راحت و فراغ و دعت [ 4 ] بهتر كه بسيار در خوف و خشيت . شير گفت : اين فصل معلوم گشت . ترا ترس از ضمير و هراس از دل بيرون ميبايد كرد ، كه هر آينه بما نزديك خواهي گشت . شگال گفت : اگر حال بر اين جملت است مراد اماني بايد داد كه چون ياران قصدي پيوندند ، زيردستان باميد منزلت من و زبردستان از بيم منزلت خويش ، بإغراى [ 5 ] ايشان بر من متغيّر نگردي و در آن تأمّل و تثبّت ورزي و شرايط احتياط هر چه تمامتر بجاى آري تا با تو چنان زيم كه راى دل تست شير با او وثيقتي مؤكّد بجاى آورد و اموال و خزاين خود به دو سپرد ، و از همهء اتباع او را
--> [ 1 ] . ( 2 ) تمام است بس است ، كافي است . در ترجمهء تفسير طبري ( چاپ يغمائي ج 1 ص 153 ) آمده است كه : اگر آن تابوت بما باز رساند ما را حجّت همين تمامست و هيچ حجّت همين نخواهيم ؛ و در حديقه ( چاپ رضوى 78 ) آمده : رهبرت لطف او تمام بود * چرخ از آن پس ترا غلام بود و در حالات و سخنان شيخ ابو سعيد ( چاپ دوم افشار ، ص 61 ) آمده : يك شب انديشه كردم كه فردا بسلام شيخ شوم ، هزار درم سيم بسنجيدم و در تائي كاغذ كردم تا پيش وى برم ، و اين شب من در خانه تنها بودم ، باز بخاطرم آمد كه اين بسيار است ، پانصد درم تمام بود ، به دو نيمه كردم . . . ؛ و در غزليّات سعدي آمده است ( چاپ فروغي صفحات 36 و 44 به ترتيب ) : گيسوت عنبرينهء گردن تمام بود * معشوق خوبروى چه محتاج زيور است هر كس بجهان خرّميي پيش گرفتند * ما را غمت اى ماه پريچهره تمامست [ 2 ] . ( 2 ) تعريك 120 / 8 ح و 200 / 14 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 3 ) أمنيّت رجوع شود به 56 / 14 ح . [ 4 ] . ( 7 ) دعت ( از و د ع ) تن آساني ، راحت ، آسودگي ، آرامش و آسايش . [ 5 ] . ( 11 ) إغرا ( إغراء از غ ر و ) بر آغاليدن ، تحريك كردن ، بر انگيختن .